تبلیغات


http://upload.tehran98.com/upme/uploads/ab654c9f42276d762.jpg
amirmajhool - متن های زیبا عاشقانه
amirmajhool
باشگاهی برای پرواز عاشقان

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
 بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب
تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه
چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب
 تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من
 که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
 چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
 که این یخ کرده را از بی کسی ها می کنم هرشب
 تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
 حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب
دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
 چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب





روزه دارم من و افطار از آن لعل لب است

آری افطار رطب در رمضان مستحب است

روز ماه رمضان زلف  میفشان  که فقیه

بخورد روزه  خود را به گمانش که شب است

زیر لب وقت نوشتن همه کس نقطه نهد

این عجب نقطه خال تو به بالای لب است

یارب این نقطه لب را، که به بالا بنهاد ؟

نقطه هر جا غلط افتاد مکیدن ادب است

شحنه اندر عقب است و من از آن می ترسم

که لب لعل تو آلوده به ماء العنب است

منعم از عشق کند ناصح و آ گه نبود

شهرت عشق من از ملک عجم تا عرب است

گر صبوحی به وصال رخ جانان جان داد

سودن چهره به خاک در کویش سبب است






تو آسمانی ومن ریشه در زمین دارم

همیشه فاصله ای هست-داد ازاین دارم

قبول کن که گذشته ست کار من از اشک

که سال هاست به تنهایی ام یقین دارم

تو نیز دغدغه ات از دقایقت پیداست

مرا ببخش اگر چشم نکته بین دارم

بخوان و پاک کن واسم خویش را بنویس

به دفتر غزلم هرچه نقطه چین دارم

کسی هنوز عیار ترا نفهمیده ست

منم که از تو به اشعار خود نگین دارم









رشد می کند نهال باورت
در میان جنگل خیال من
آسمان پر از ستاره می شود
هرشب ازسروده های من
می نویسم از تو بی هراس
روی سطرهای دفترم
با مداد صورتی
ای تو بهترین بهانه ام
عادتی شده برای من
شعر گفتن از برای تو
فرصتی شده برای من
چیدن گلی برای تو









چشمانت را برای زندگی می خواهم

 اسمت را برای دلخوشی می خوانم...
دلت را برای عاشقی می خواهم

صدایت را برای شادابی می شنوم...
دستت را برای نوازش

 و پایت را برای همراهی می خواهم...
عطرت را برای مستی می بویم

 خیالت را برای پرواز می خواهم...
و خودت را نیز برای پرستش........




با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
آمده ام آن لحظه ی توفانی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آماده ام تا تر بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانی ام
خوبترین حادثه می دانمت
خوبترین حادثه می دانی ام
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانی است که بارانی ام
حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام





بگذار که در حسرت دیدار بمیرم
در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم
دشوار بود مردن و روی تو ندیدن
بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم
بگذار که چون ناله ی مرغان شباهنگ
در وحشت و اندوه شب تار بمیرم
بگذار که چون شمع کنم پیکر خود آب
در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم
می میرم از این درد که جان دگرم نیست
تا از غم عشق تو دگربار بمیرم
تا بوده ام، ای دوست، وفادار تو بودم
بگذار بدانگونه وفاداربمیرم






هر عهد که با چشم دل انگیز تو بستم
 امشب همه را چون سر زلف تو ، شکستم
فریاد زنان ،‌ ناله کنان عربده جویان
زنجیر ز پای دل دیوانه گسستم
 جز دل سیه ای فتنه گری ، هیچ ندیدم
چندان که به چشمان سیاهت نگرستم
روییده ی سرزنده ی عشق و هوسم را
 در گور نهفتم به عزایش بنشستم
 می خوردم و مستی ز حد افزودم و  آنگاه
پیمان تو ببریدم و پیمانه شکستم
 عشقت ز دل خون شده ام دست نمی شست
 من کشتمش امروز بدین عذر که مستم
در پای کشم از سر آشفتگی و خشم
 روزی اگر افتد دل سخت تو به دستم




 خنده ی شیرین من ،‌ ریا و فریب است
 در دل من موج می زند غم دیرین
چهره ی شادان من ثبات ندارد
داروی تلخم نهان به ظاهر شیرین
اینه ی چشم های خویش بنازم
کز غم من پیش خلق ، راز نگوید
هر چه در او خیره تر نگاه بدوزی
با تو به جز حالت تو باز نگوید
زان همه دردی که پاره کردم دلم را
 خاطر کس رابه هیچ روی خبر نیست
 غنچه ی نشکفته ام که پای صبا را
 بر دل صد چک من توان گذر نیست
آه شما دوستان کوردل من
 دیده ی ظاهر شناس خویش ببندید
سر خوشی ی خویشتن ز غیر بجویید
 رنجه مرا بیش از این ز خود مپسندید
دست بردارید ، از سرم که در این شهر
 کس چون من آشفته و غمین و دژم نیست
 در دل من این چنین عمیق نکاوید
زانکه دلم را به جز تباهی ی غم نیست
 من بت چوبین کهنه معبد عشقم
جسم مرا موریانه خورد و خراشید
 دست ازین پیکر تباه بدارید
قالب پوسیده را به خک مپاشید








درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : amir majhool
سلام خوبین؟
چه خبر؟
من امیرمجهول
دانشجو هستم 19 ساله و علاقه بسیار شدیدی به متن های عاشقانه و غمگین و موسیقی های غمگین و آروم دارم
این وبلاگ رو فقط برای عاشقایی كه درد عشق رو كشیدن ساختم و فقط با دل نوشته های عاشقا پر میشه دوس دارم شما هم مشاركت دشته باشین و نوشته ها تون رو برام یا ایمیل كنین یا تو نظران بزارین تا تو وبلاگ م درج بشه و هر نوشته ای كه عاشقانه و غمگین باشه درج میشه با اسم خودتو اگه دوس داشتین اسم معشوقه تون این پیشنهاد رو جدی بگیرید
امیدوارماز این وبلاگ خوشتون بیاد
مطالب اخیر
موضوعات
چیز میز دیگه
نظرسنجی
چطوره؟







آمار وبم
  • کل بازدیدا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسنده ها :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چیز میز دیگه



کد همین آهنگ

紅葉の落し物ブログパーツ

[PR] 無料で面白タイピング!



برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


چیز میز دیگه

فروشگاه كارت شارژ خدمات آپدیت

www.update2013.1000charge.com.gif

لینک کانال تلگرامی خدمات آپدیت

www.update2013.1000charge.com.gif

خدمات آپدیت

www.update2013.1000charge.com.gif